No name
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 3:37
[unable to retrieve full-text content]خدایا من خیلی طفلی و حیوونکیم کمکم کن!:(
دوس دارم دو قلب تپنده داشته باشم
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 3:37
ب اندازه کل حجم کهکشان دلم تنگ است! پ ن:صبر و سکوت و خاموشی باید از من یک ادم با روح وسیع و زیبا بسازد, چیزی ک ب اندازه ی داشتن دوقلب تپنده در قفسه سینه نایاب خواهد بود... احساس میکنم دارند قفسه سینه ام را سوراخ میکنند تا قلب دوم را بگذارند, لعنتی خیلی درد دارد...
و این عین بزرگ شدن است
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 1:44
ب یکجایی رسیدم ک فهمیده ام ادم خودش است و خودش... تمام... این نه شعار است نه بابتش ناراحتم و نه ب خاطرش احساس تنهایی میکنم... راستش فهمیدن این موضوع عین بزرگ شدن است... اینک ادمهای خوب زیادند اما دراخر خود ادم است ک باید رنج بکشد... این حس اینروزهایم را عجیب دوست دارم, نه ک احساسات خوب یا لذتبخشی با...
درد دل های کلیشه ای من
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 18:45
ی حافظ دارم ک مامانم خیلی سال پیش برا تولدم خریده و بهترین هدیه ای ک گرفتم... اگ بگم حافظ رو دیوانه وار میپرستم اغراق نکردم, بخدا ک هروقت ازش خواهش کردم ک باهام حرف بزنه یک غزل از توش پیدا شده ک عینا حرفهای منه و این تنها معجزه ای ک دیدم, انگار ک حافظ یکجایی در روح من خوابیده باشه... امشب از اون شب
کمی خودخواهانه است
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 18:45
یک ترانه میتواند لحظه ای را تغییر دهد یک ایده میتواند دنیایی را عوض کند یک قدم میتواند سفری را آغاز کند اما یک "دعاu200f"u200fی شما در حق دیگری میتواندu200f یک ناممکن را ممکن کند برای هم دعا کنیم, مخصوصا برا من، همه باهم برا من دعا کنیم:)
یک داستان نیمه تمام
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 8:12
یک داستان کودک بود, نصفه خواندم, ببری ک درقفس بود و میدانست حداکثر چهار قدم میتواند بردارد و انتظار داشت قدم چهارم با سر بخورد ب میله های قفس... یکروز یادشان میرود درقفس را ببندند, قدم چهارم ک سرش نمیخورد ب قفس داستان برای من تمام میشود... احتمالا ببر طعم ازادی را چشیده باشد اما از خودم میپرسم ک اگر
درختی باشید ک برای دوست داشتنش احتیاج نیست بجنگیم
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 8:12
با کتاب و جزوه هات ور میرفتی, تحمل اینهمه سکوت برام مشکل بودxa0گفتم: " اینجارو ببین نوشته هر فرد ب طور میانگین تو زندگیش از کنار ۳۶ تا قاتل رد میشه " وxa0طبق عادت معمولم دهنمو یک متر واکردم تا نشون بدم خیلی هیجانزدم و تو انگار ک یکی دم گوشت گفته باشه "تو شیلی دوازده نفر ب قیمت کنسرولوبیا اعتراض کردن...
اذیت نکنید
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
این شعر سهرابو تازه خوندم تو مرا ازردی... ک خودم کوچ کنم از شهرت... تو خیالت راحت! میروم از قلبت... میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو ب من میخندی و ب خود میگویی.. باز می آید و میسوزد از این عشق ولی... برنمیگردم، نه! میروم انجا ک دلی بهر دلی تب دارد عشق زیباست و حرمت دارد خدایی چجوری دلشون میومده سهرا...
ت رزلپپدا
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
[unable to retrieve full-text content]حس میکنم هیچی قرار نیس درست شه من هیچی ندارم! هیچی! طبق روال باید تو این ۱۸ سال ی غلطی کرده باشم... هیچی درست نمیشه
زززبب
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
[unable to retrieve full-text content]مث من نباشین قوی باشین مث من نباشین عاجز نباشین مث من نباشینxa0 میترسم
شاید
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
این خدا اگرهم باشد خدای ترسناکیست پس اگر فکر کنیم نیست مثبت اندیش بوده ایم دوستان من گوش کنید:حریق سرتاپای مرا گرفته است شما حرف از تسلی میزنید من این حریق را باید تا قبرستان ببرمxa0 دوستان من دعاکنید دوباره متولد شوم احمدرضا احمدی حالم ب طرز وحشتناکی خوب نیست, نابود شده ام, هیچ چیز برایم نمانده, یک
ی دختر با شلوارک گشاد ابی رو پشت بوم وایساده
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
حالم ک خیلی بد باشه و اوضام خیط خیط میرم پش بوم خونمون... این مدت زیاد میرم البته الان کیف نمیده... شبایی ک بارون اومده باشه محشره...عالیه...هیچیو با حس تنهایی اونموقع زیربارون و هوای سرد و سویشرت قرمزه ی مامان و هندزفری و اهنگام و نگا کردن ب اسمون عوض نمیکنم... داشتم میگفتمxa0 الان خیلی کیف نمیده ف
اقای ح پدرانه دوستمان داشت
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
یک غم خداحافظی ب دلم مانده... اقای ح با ان چشم های سبز شاد و ان سیبیل هایی ک شبیه راننده کامیون هایش میکرد و خنده هایی ک از عمق جانش می امدند... انقدر عاشقانه درس میداد و انقدر پدرانه دوستمان داشت ک هرگز فک نمیکردم تا این حد دلم برای صبح هایی ک ب خاطر ۶ از خواب بلند شدن زمین و زمان را ب فحش میکشیدم
تا تهشو خورد
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 21:26
شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی با بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونیxa0شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگیxa0واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونیxa0بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته ، xa0می شینم دلم گرفته xa0گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفتهمن خود...
من غمانگیز
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 3:21
یک وقتهایی عشق شمارا وادار میکند رهایش کنید.. و این غمانگیزترین نوع رها کردن است... ترککردنی ک ترکش را نمیتوانید اما این ب صلاح علاقهتان خواهد بود... پن: تصمیمم احساسیست یا عقلی؟! خدا بخواهد تمام نمیشویم
کنار اومدم
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 3:21
میخام بدونم چرا زندگی انقد سنگ جلوپام میندازه؟! دقیقا وقتی فک میکنم همه چیو حل کردم ویا میتونم از پسش بربیام زندگی چیزای جدیدو رو میکنه... جالب اینجاس دوسه روزه یجوری با همه چی کنار اومدم ک این کنار اومدنو از خودم تو تولد سی و هف،هش سالگی انتظار داشتم نه ۱۸ :)) *************** این شعر خیلی خوبیه:xa0...
هیچکس
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 3:21
سرنوشت ما درهای بسته بود... درهایی ک باز نشدندxa0 و ما پشتشان زار زدیم... سرنوشت ما جاده های بی انتها بود... جاده هایی ک تمام نشدندxa0 و ما وسطش جان دادیم... سرنوشت ما بلاتکلیفی بود، اه و افسوس بود نفهمیده شدن بود، شبیه هیچکس نبودن ما ب سرنوشتمان باختیم و بازنده ها تاوان میدهند، این زندگی تاوان ماست...
بلل رز
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 3:21
نمیتونم واقعا نمیتونم xa0ادامه بدم از هیچکس، هیچ کاری ساخته نیس، هیچکس نمیتونه کمکم کنه هی مگ اونا خونواده ی من نیسن؟! پریشانی تو تمام من مشهوده حتی اگ معمولی باشم حتی اگ بروم نیارم ملومه مگ نه؟! پس جرا کمکم نمیکنن؟! نمیفهمن یا نمیخوان؟!xa0 من احتیاج دارم ب ی کمکی چیزی ی دارویی ی مردنی ی چیزی واقعا ...
تشخیص جهت
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 3:21
یکی تو زیر پست اینستاش خواسته بود ی توصیفی از عشق داشته باشه و اونو اینجوری نوشته بود ک وقتی هواپیما بالای دریا داره پرواز میکنه انعکاس تصویر اسمون تو دریا باعث میشه خلبان نتونه اسمونو از دریا تشخیص بده و تنها راه ادامه ابزارای مسیریابین و اگ احیانا خراب شده باشن ممکنه خلبان ب سمت دریا بره و سقوط ک
من
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 8:36
خسته شدم از بس ب روشون نیووردم از کارشون ناراحتم... خسته شدم از بس همش خودم بودم... خسته شدم ک تو خلوت خودمم تکرار نمیکنم چقد همه چیو برام سخت کردن... من غمانگیزمxa0 ب اندازهی تمام نفهمیده شدنام از ادمای زندگیم خستم، واقعا خسته، واقعا بریده... پ.ن: وقتی میگم از ادما خستم منظورم اونایی ک الان دارم به...