33. رویای تبت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

من ی ادمیم ک خیلی از صحبت درباره افکار لذت میبره اما هنوز کسی رو پیدا نکردم ک افکارمو باهاش درمیون بذارم.. این شد ک حالا میخوام اینجا راجع بهش بنویسم:)

کتابا بخش بزرگی از افکار منو تحت تاثیر قرار میدن

با رویای تبت شرو میکنیم:)

 تنها کتابیه (شاید بهتره بگم اولین کتابیه) که از فریبا وفی خوندم..

مدت ها پیش متنی ازش در تلگرام ب دستم رسید ک خیلی خوشم اومد، از اون متنا ک وقتی میخونی میگی wow چقد شبیهمه.. همون موقه گفتم کاش بشه باهاش حرف بزنم...

اما رویای تبت

 هرچقدر تو رویای تبت جلوتر بریم بیشتر میفهمیم قهرمان داستان راوی داستان نیست، انگار ک از یکجایی ک نامعلومه قهرمان از راوی ب شخص دیگه ای تغییر میکنه... اما در اصل نویسنده خیلی قشنگ قهرمانو (ک با توجه ب متنی ک از فریبا وفی تو تلگرام خوندم فک میکنم شخصیت اونو از رو خودش نوشته باشه) پشت راوی داستان قایم کرده و ب تدریج اونو رو میکنه:)

شخصیت صادق، شخصیت مرموزی ک درست یادم نیس فک میکنم ی زندانی سیاسی بود ولی حالا ک ازاد شده میخاد بره تبت... از روی اسم داستان، رفتارای قهرمان و صادق شما میتونید اخر داستانو از همون وسطا حدس بزنید، با اینکه داستان دقیقا همونجوری تموم شد ک فکرشو میکردم ولی بازم اخر داستان ی سورپرایز برامون داره!

وقتی کتابو خوندم بیشتر دلم میخواست با فریبا وفی حرف بزنم..


پ ن: اول گفتم درمورد خودم بنویسم و باورام، بعد درباره فمنیست و بعد متنی ک از خانوم وفی خوندمو براتون بذارم حالا اخر سر راجع ب این کتاب بنویسم، اینطوری شما بیشتر درک میکنید چرا عاشق این کتابم... ولی نمیدونم چرا دلم خاس همین الان راجع بهش بنویسم:) 

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 1:23
برچسب‌ها :