26. ما فقیریم

ساخت وبلاگ

فکرمیکنم باید تحمل کرد شب های سخت را...

فکر میکنم باید گریه کرد دردهارا، گریه که نه زار زد حتی...

بعد اما بگویم ک حالا دنیا ک ب اخر نرسیده...

هنوز باید ادامه داد...

امروز بیس دقیقه خودم را سپردم ب هوای سرد، ب صدای گنجشک های لای درخت، ب شاخه های لخت درخت ک هرکدام یکجورخاصی التماس میکردند ب بهار ک لباسشان دهد، ب انبوه کلاغ ها ک حس میکردم نقشه ای درسر دارند، ب اسمان شدیدن ابری ک ناگهان پرواز پرستوها ب هیجانش اورد...

و کی باورمیکنیم این احساسات میارزند ب تمام دغدغه های زندگیمان؟!

...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:53